صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

181

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

نداشتى . آيا ما را در خانهء خودمان و در مقابل آن چه كه پسند ما نيست ، غافل‌گير مىكنى ؟ ( 1 ) اسعد به مصعب گفت : سعد و قبيله‌اش نزد تو مىآيند ؛ اگر رئيس آنان از تو فرمان برد و ايمان آورد هيچ يك از اقوامش نيز از تو سرپيچى نمىكنند . مصعب به سعد گفت ممكن است بنشينى و چيزى بشنوى ؟ اگر دوست داشتى مىپذيرى و گرنه آن چه را كه نمىپسندى از تو بازمىداريم . گفت : خوب مىگويى . سعد ، اسلحه را بر زمين گذاشت و نشست . مصعب ، اسلام را بر او عرضه كرد و آياتى از قرآن را تلاوت نمود . مصعب مىگويد : از همان لحظهء اول كه آمد ، پيش از آن كه به سخن آيد ، اسلام را در سيماى نورانى و با طراوتش يافتم . سعد گفت : وقتى شما مسلمان شديد ، چه كار كرديد ؟ گفتند : غسل مىكنى ، جامه‌ات را پاكيزه مىدارى ، به خدايى پروردگار اقرار مىكنى و دو ركعت نماز به جا مىآورى . او نيز چنين كرد . سعد اسلحه را برداشت و نزد قبيله‌اش بازگشت . وقتى او را ديدند ، گفتند : قسم مىخوريم كه سعد با حالاتى غير از حالت اول كه رفته بود ؛ بازگشته است . ( 2 ) وقتى سعد پيش ياران و خويشاوندانش بازآمد گفت : اى بنى عبد الاشهل : من در ميان شما كيستم ؟ گفتند : تو سرور مايى و از جهت راى و نظر دانايى از همهء ما برتر و برجسته‌ترى . گفت : پس سخن گفتن با مردان و زنان شما بر من حرام است ، مگر اين كه به خدا و پيام‌آورش ايمان بياوريد . زنان و مردان آن طايفه جز « اصيرم » يكباره ايمان آوردند . اصيرم نيز روز احد به اسلام پيوست و جنگيد تا كشته شد و - حتى - يك سجده هم نبرده بود . پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - درباره‌اش مىفرمايد : « عمل كم انجام داد و به پاداش بزرگ دست يافت . » ( 3 ) مصعب در خانهء اسعد پسر زراره اقامت گزيد و مردم را به دين اسلام فرا خواند . تمام مردان و زنان انصار به دين اسلام گرويدند . تنها آنان كه در خانهء بنى اميه پسر زيد و خطمه و وائل گرد آمده بودند ، مسلمان نشدند ؛ چون قيس شاعر پسر اسلت در ميان آنان بود و از او پيروى مىكردند . قيس آنان را تا روز خندق ، در سال پنجم هجرى از مسلمان شدن بازداشت . پيش از فرا رسيدن موسم حج سال دوازدهم بعثت ، مصعب پسر عمير به مكه بازگشت و براى پيامبر خدا - صلّى اللّه عليه و سلّم - مژدهء موفقيت و پيروزى آورد و خبر قبايل يثرب و خير و بركت آنجا و توان و پشتيبانى مردم را در راه دين نقل كرد . « 1 »

--> ( 1 ) - ابن هشام ، زاد المعاد .